نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست

ما همه بیچاره‌ایم و چاره ما مردنست

صبح گر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید

خاک ما را هم بساطی بر هوا گستردنست

بس که در باغ جهان تنگ است جای انبساط

رنگ اگر دارد پر پرواز در پژمردنست

شیشهٔ ساغر سال و مه ندارد دم زدن

عافیت اینجا نفس بیرون دل بشمردنست

طاس گردون هرچه آرد مفت اوهام است و بس

در بساط ما امید باختن هم بردنست

محرم بحر از شکست قطره می‌لرزد چو موج

خصم رحمت زیستن دل‌های خلق آزردنست

جبههٔ بحر از عرق تا حشر نتوان یافت پاک

زانقدر خشکی که گوهر را غم افسردنست

امتحان ‌در هرچه ‌کوشد خالی ‌از تشویش نیست

بار مشق خامه هم بر پشت ناخن بردنست

بر تغافل زن ز اصلاح شکست کار دل

موی چینی بیش و کم شایستهٔ نستردنست

جرات افشای راز عشق بیدل سهل نیست

تا چکد یک اشک مژگان‌ها به خون افشردنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و تلخی حیات انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از بیچاره‌گی و چاره نبودن جز مرگ سخن می‌گوید و به تنگناهای زندگی اشاره می‌کند. او به سختی‌ها و محدودیت‌های موجود در جهان اشاره کرده و می‌گوید که امیدها در این دنیا بی‌فایده‌اند. زندگی پر از درد و رنج است و حتی در تلاش‌های ما برای اصلاح اوضاع، نتایج مثبتی حاصل نمی‌شود. شاعر با تأکید بر مشکلات عاطفی و روحی، پرده از راز عشق برمی‌دارد و بیان می‌کند که اعتراف به عشق و احساسات واقعی، کار آسانی نیست و ممکن است منجر به زخم‌های عمیق‌تری شود. در کل، این شعر حاکی از ناامیدی عمیق و یأس از زندگی است.