نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوستگی به حق‌، ز دو عالم بریدنست

دیدار دوست هستی خود را ندیدنست

آزادگی کزوست مباهات عافیت

دل را زحکم حرص وهوا واخریدنست

پرواز سایه جز به سر بام مهر نیست

از خود رمیدن تو، به حق آرمیدنست

چون موج‌کوشش نفس ما درتن محیط

رخت شکست خویش به ساحل‌کشیدنست

پامال غارت نفس سرد یأس نیست

صبح مراد ما که‌گلش نادمیدنست

بر هرچه دیده واکنی از خویش رفته‌گیر

افسانه‌وار دیدن عالم شنیدنست

تا حرص آب و دانه به دامت نیفکند

عنقا صفت به قاف قناعت خزیدنست

گر بوالهوس به بزم خموشان نفش‌کشد

همچون خروس بی‌محلش سر بریدنست

امشب ز بس‌که هرزه زبانست شمع آه

کارم چوگاز تا به سحر لب‌گزیدنست

آرام در طریقت ما نیست غیرمرگ

هنگامه گرم‌ساز نفسها تپیدنست

ما را به رنگ شمع درعافیت زدن

از چشم خود همین دو سه اشکی چکیدنست

سعی قدم‌کجا وطریق فناکجا

بیدل به خنجرنفس این ره بریدنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بازتاب تفکرات عمیق و فلسفی در مورد آزادی، خودشناسی و تلاش برای رسیدن به حقیقت اشاره دارد. شاعر بر این باور است که پیوستگی به حق و آزادی واقعی از وابستگی‌ها و نیز از حرص و هوس انسانی ناشی می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که رهایی و پرواز به سوی حقیقت، نیاز به تلاشی خالص و دوری از جنبه‌های سطحی زندگی دارد. شاعر همچنین به نگرانی‌های انسانی اشاره می‌کند، از جمله یأس و ناامیدی، و بر این نکته تأکید دارد که ما باید درک عمیق‌تری از دنیا داشته باشیم و از خودمان فراتر برویم. در نهایت، این شعر دعوت به خودآگاهی و تلاش برای رسیدن به قناعت و آرامش درونی است، حتی در مواجهه با مشکلات و چالش‌های زندگی.