غزل شمارهٔ ۶۷۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فردوس دل، اسیر خیال تو بودنست
عید نگاه، چشم به رویت گشودنست
شادم به هجر هم که به این یک دم انتظار
حرف لب توام ز تمنا شنودنست
معراج آرزوی دو عالم حضور من
یک سجدهوار جبهه به پای تو سودنست
یاد فنا مرا به خیال تو داغ کرد
آه از پری که شیشه به سنگ آزمودنست
آسان مگیر، دیدن تمثال ما و من
زنگ نفس ز آینهٔ دل زدودنست
سرها فتاده است دین ره به هر قدم
از شرم پیش پا مژهای خم نمودنست
داغ فشار غفلت ما هیچکس مباد
چشمی گشودهایمکه ننگ غنودنست
این است اگر حقیقت اقبال ناکسی
درحق ما عقوبت نفرین ستودنست
در دفتر محاسبهٔ اعتبار ما
بر هیچ یک دو صفر دگر هم فزودنست
بیدل غبار ما ز چه دامن جدا فتاد
بر باد رفتهایم و همان دست سودنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات عاشقانه و دردهای ناشی از فراق میپردازد. شاعر از آرزوهایش برای وصال معشوق و احساسات عمیقش در انتظار او سخن میگوید. او به زیباییهای چشم معشوق و تأثیر آن بر روح و جانش اشاره میکند. در عین حال، از غفلت و مشکلاتی که در زندگیاش دارد هم سخن میگوید و به عواقب منفی آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود و احساس بیکسیاش میپردازد و به این نتیجه میرسد که زندگی پر از درد و غم است.