غزل شمارهٔ ۶۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با کمال بینقابی پردهدارم شیونست
همچو درد از دل برون جوشیدنم پیراهنست
سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماست
درطریق سرکشها خاکگشتن هم فنست
عافیتگمکردهٔ تا چند خواهی تاختن
هوش اگرداری دماغ جستجویت رهزنست
رهنورد عجز را سعی قدم درکار نیست
شمع را سیرگریبان نیز از خود رفتنست
لالهزار دل سراسر موج عبرت میزند
هرگل داغیکه میبینی شکافتگلخنست
اختیاری نیستگردش از نظرها نگذرد
در تماشاگه عبرت چشم ما پرویزنست
وحشتی میباید اسباب جنون آماده است
صد گریبانچاکیات موقوف چین دامنست
چشم برهم نه اگرآسوده خواهی زیستن
در هلاکتگاه امکان ربط مژگان جوشنست
خوشهپردازی نمیارزد به تشویش درو
زندگی نذر عزیزان،گر دماغ مردنست
بیدل از بس در شکنج لاغری فرسودهایم
ناله و داغ دل خونگشته طوق وگردنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و اندوهناک خود میپردازد. او با بیپناهی از درد و رنجی که در دل دارد صحبت میکند و به تحولات پیچیده در زندگی و عالم اشاره میکند. شاعر به نقش عبرت در زندگی و معناهای عمیق دیگر عناصر طبیعی مانند لاله و شمع اشاره میکند و میگوید که زندگی مملو از تجربیات گوناگون و عبرتآموز است. او همچنین تأکید میکند که زندگی و جستجوی آرامش در میان چالشها و دردها به نوعی غیرممکن به نظر میرسد و در نهایت، از فرسودگی و اندوهی که در وجودش راه یافته، سخن میگوید. بهطور کلی، شعر بیانگر رنج، اندیشه، عبرت و تلاش برای درک زندگی است.