نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست

این‌شیشه به‌هرکوه‌و بیابان‌که شکسته‌ست

جز صبر به آفات قضا چاره نشاید

در ناخن تدبیر نیستان‌که شکسته‌ست

با سختی ایام درشتی مفروشید

ای‌بیخبران سنگ به دندان‌که شکسته‌ست

گر ناز ندارد سر سوتش غبارم

دامان تو، ای سرو خرامان‌که شکسته‌ست

هر سو چمن‌آرایی نازی‌ست درین باغ

آیینه به این رنگ گل‌افشان‌که شکسته‌ست

گل بی‌تپشی نیست جگرداری رنگش

جز خنده بر این‌زخم نمکدان‌که شکسته‌ست

گرعجز عنان‌گیر ز خود رفتن من نیست

رنگم چوگل‌شمع پریشان‌که شکسته‌ست

با چاک جگر بایدم ازخویش برون جست

چون‌صبح‌به‌رویم در زندان‌که شکسته‌ست

کر موج ندارد تب وتاب نم اشکم

در چشم‌محیط این‌همه‌مژگان‌که شکسته‌ست

عم‌ری‌ست جنون‌می‌کنم از خجلت افلاس

دستی‌که ندارم به گریبان‌که شکسته‌ست

هر ذره جنون چشمی از دیدهٔ آهوست

آیینهٔ مجنون به بیابان‌که شکسته‌ست

بیدل نفسی چند فضولی‌کن وبگذر

بر خوان‌کریمان دل مهمان‌که شکسته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان دردها و شکستگی‌های متعدد در زندگی می‌پردازد. او از دل شکسته و صبر در مقابل ناملایمات حرف می‌زند. با اشاره به شکست‌های مختلف، همچون شیشه‌ها و دشواری‌های روزگار، به ناچار بودن در برابر قضا و تقدیر، و تلاش برای برطرف کردن غم‌ها و زخم‌های روحی اشاره می‌کند. همچنین، زیبایی‌ها و شادی‌ها را در کنار درد و رنج می‌بیند و از ناز و زیبایی عشق سخن می‌گوید. شاعر در نهایت به یک نوع جنون و اندوه اشاره می‌کند و از حسرت و عجز خود در برابر مشکلات زندگی می‌گوید. این لطافت و پرشور بودن عواطف انسانی را در قالب شاعری هنری و پر از تصویرسازی نشان می‌دهد.