غزل شمارهٔ ۶۹۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشتهست
آسمان را هم که میبینی زمین برداشتهست
حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند
پای درگل رفته ما را اینچنین برداشتهست
کوشش بیهوده خلقی را به کلفت غوطه داد
موج در خورد تلاش، از بحر، چین برداشتهست
تا نفس زد تخم خواب ریشهها گردید تلخ
دل جهانی را به فریاد حزین برداشتهست
برحلاوت دوستان یک چشم عبرت وا نکرد
این همه زخمی که موم از انگبین برداشتهست
بیش ازین تاب گرانیهای دل مقدور نیست
ناله دارد کوه تا نامم نگین برداشتهست
بیگرانی نیست تکلیفی که دارد سرنوشت
پشت ابرو هم خم از بار جبین برداشتهست
سعی ما چون شمع رفت آخر به تاراج عرق
نخل باغ ناتوانیها همین برداشتهست
سایه بودیم این زمان خورشید گردونیم و بس
نیستی ما را چه مقدار از زمین برداشتهست
بیدل از افلاس ما رز جنون پوشیده نیست
دست کوته تا گریبان آستین برداشتهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیقدری و ضعف انسانها در برابر مشکلات و سختیهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که ما در تلاشهای بینتیجه و پر زحمت خود غوطهور شدهایم و این تلاشها باعث افزایش درد و رنج ما شده است. شاعر همچنین به تلخی و غم که از خواب ریشهها به وجود آمده اشاره دارد و تأکید میکند که دوستداران واقعی نیز به مشکلات ما توجهی ندارند. او بیان میکند که تحمل بار غم و درد بیشتر از این برای او ممکن نیست و در نهایت به این نتیجه میرسد که ما تنها سایهای از وجود خود هستیم و در هیچ جا جایگاهی نداریم. در پایان، شعر به افلاس و ناتوانی انسانها اشاره کرده و نشان میدهد که دست ما به چیزی نمیرسد و در خود بیدل غرق هستیم.