غزل شمارهٔ ۷۰۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نه ما را صراحی نه پیمانه ایست
دل و دیده غوغای مستانه ایست
ز دل ششجهت شیشهها چیدهاند
جهان حلب خوش پریخانهایست
به هرگردبادیکزین دشت و در
تامل کنی هوی دیوانه ایست
گر این است سنگینی خواب ما
خروش قیامت هم افسانه ایست
درین انجمن فرصت ما و من
همان قصهٔ عشق و پروانهایست
قناعت به گوشت نگفت ای صدف
که در جیب لب بستنت دانهایست
رفیقان تلاشی که آنجا رسیم
درین دشت دل نام وبرانهایست
مباشید غافل ز وضع جنون
به هر زلف آشفتگی شانهایست
ز تحقیق خود هیچ نشکافتیم
سرم در گریبان بیگانه ایست
چو بیدل توان از دو عالمگذشت
اگر یک قدم جهد مردانهایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد حال و هوای عاشقانه و جنون ناشی از عشق است. شاعر بیان میکند که نه نگران ظروف شراب هستیم و نه قدرت خود را در کنترل احساسات میدانیم. دنیای اطراف پر از زیباییها و شگفتیهاست که به مانند یک خانهی زیبا جلوهگری میکند. همچنین به جذابیت دیوانگی و عشق اشاره میکند و میگوید که اگر این شرایط خواب ماست، آنگاه حتی قیامت نیز داستانی بیشتر نیست. در اجتماع ما، عشق و دلبستگی پر رنگ است و نباید از جنون و آشفتگی غافل شد. احساسات و عشق ما در حقیقت سرشار از زیبایی و تنهایی است و باید با قدرت به پیش برویم، زیرا عشق و تلاش مردانه میتواند ما را از تمام موانع عبور دهد.