غزل شمارهٔ ۷۱۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست
کاغذ آتش زده محضر کمفرصتیست
زیر فلک آنقدر خجلت مهلت مبر
زندگی خضر هم یک دو نفس تهمتیست
آن همه پاینده نیست غلغل جاه و حشم
کوس و دهل هرکجاست چون تبغب نوبتیست
خاک ز سعی غبار بر فلکش نیست بار
سجده غنیمت شمار عالم دون همتیست
غیر غبار نفس هیچ نپیمودهایم
بادهٔ دیگر کجاست شیشهٔ ما ساعتیست
چشمت اگر باز شد محو خیالات باش
فهم تماشا کراست آینه هم حیرتیست
تهمت اعمال زشت ننگ حقیقت مباد
آدمی ابلیس نیست لیک حسد لعنتیست
آینه در زنگبار چاره ندارد ز زنگ
همدم بدطینتان قابل بیحرمتیست
نخل گداز آبیار از بن و بارش مپرس
گریه چه خرمن کنیم حاصل شمع آفتیست
نم به جبین محو کن تا ندری جیب شرم
گر عرق آیینه شد ننگ ادب کسوتیست
شمع نسوزد چرا بر سر پروانهها
بت به غم برهمن ز آتش سنگش ستیست
تاب و تب موج و کف، خارج دریا شمار
قصهٔ کثرت مخوان بیدل ما وحدتیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در زندگی و حقیقت وجود میپردازد. او با استفاده از تصاویری مانند آتش، شمع و نخل، به زودگذری دنیا و ناپایداری جمال و جاه اشاراتی دارد. او تأکید میکند که زندگی فرصتی کوتاه است و انسان باید قدر لحظات را بداند و از زندگی پرفریب خود عبرت بگیرد. همچنین، او به مفهوم حسد و ناپاکیهای انسانی اشاره کرده و از انسانها میخواهد که بر ناپاکیها و بدطینتها غلبه کنند. در نهایت، شاعر به وحدت و یکپارچگی در زندگی اشاره دارد و از پیچیدگیهای آن به عنوان بخشی طبیعی از وجود یاد میکند.