غزل شمارهٔ ۷۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازیست
عرقکن ای شررکاغذ آنچه غمازیست
بهفرصت نفسی چندصحبت است اینجا
تأملیکه درین بزم باکه دمسازیست
نه دیگذشت و نه فردا به پیش میآید
تجدد من و ما تا قیامت آغازیست
به غیر ساختگی نیست نقش عالم رنگ
شکست نیز در اینکارخانه پردازیست
چوشمع غیرت تسلیم هم جنون دارد
تلاش ما همه تا نقش پا سراندازیست
ز وضع چرخ اقامت نمیتوان فهمید
دماغ بیضهٔ عنقا همیشه پروازیست
به حکم عجز سراز سجده برشکن بیدل
کهگرد اگر دمد از خاکگردنافرازیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی فلسفی زندگی و وجود میپردازد. او به زخمهای هستی اشاره میکند و از تعبیر 'شرم بخیه' برای بیان این زخمها استفاده میکند. در این بزم و فضای زندگی، لحظهها گذرا هستند و تأمل در آنها اهمیت دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که نه دی گذشته و نه فردا میآید، یعنی زمان در حال حاضر محدود است. او درباره نقشهای عالم و چگونگی ساخت آنها صحبت میکند و میگوید که هیچ چیزی بهجز ساختگی وجود ندارد. همچنین به تلاشهای انسانی و غیرت نیز اشاره میکند و در نهایت با تأکید بر عجز انسان در مقابل عظمت وجود، به سجده و خاکساری دعوت میکند. این شعر به طور کلی تفکر عمیق درباره وجود و موقعیت انسان در جهان را به تصویر میکشد.