غزل شمارهٔ ۷۱۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خودنماییها کثافت جوهریست
شیشه تا در سنگ میباشد پریست
اعتبار اینجا ندارد عافیت
شمع سرتاپاش پامال سریست
سروگل ناکرده آزادی مخواه
این ثمر وقف بهار بیبریست
پنبه نه درگوش و، واکش بیخلل
خانهٔ آسودگی قفلش گری ست
بیخودی را چارسوی نازکن
رنگ گرداندن دکان جوهریست
آتشم آتش، مپرس ازکسوتم
هرچه میپوشم همان خاکستریست
انفعال سجده، زان دَر مِیبَرَم
بر جبین من عرق بایدگریست
رنگها، یکسر شکست آمادهاند
این گلستان، عالم مینا گریست
یک قلم، مومی شکن پروردهایم
پهلوی ما نردبان لاغریست
فطرت از ناراستی چپ میخورد
لغزش این خامه از بیمسطریست
وصل پیغام است، چون آمد به حرف
تا خدایی گفتهای پیغمبریست
مرد را در خلق، منصف نبشتن
بر سپهر اوج عزت محوریست
چون عرق،گوهر فروش خجلتیم
قیمت ما انفعال مشتریست
بیدل از بنیاد ما خجلت نرفت
خاک ما چون آب موضوع تریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مسائل انسانی و اجتماعی میپردازد و به نوعی نقدی بر خودنماییها و ریاکاریهاست. شاعر اشاره میکند که با وجود نمایشهای ظاهری، حقیقت و عمق وجود انسانها در زیر این لایههای نازک پنهان است. او به بیتوجهی به آزادی واقعی و وضعیت اسفناک جامعه نیز انتقاد میکند. علاوه بر این، به طبیعت ناپایدار و فانی انسان اشاره کرده و یادآور میشود که ارزشهای واقعی و جوهره انسانی در معرض اضمحلال قرار دارند. در نهایت، شاعر به غم و خجالت انسان از شرایط خود پرداخته و بر این نکته تأکید میکند که حقیقت انسان در سادگی و اصل وجود او نهفته است.