نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صفای حال ما مغشوش رنگیست

عدم ‌را نام هستی سخت ننگیست

ز قید سخت جانیها مپرسید

شرار ما قفس فرسوده سنگیست

به هر جا بال عجز ما گشودند

پر پرواز نقش پای لنگی ‌ست

نواهایی که دارد ساز زنجیر

ز شست شهرت‌مجنون خدنگیست

جهان گرد سویدای که دارد

ز داغ لاله این صحرا پلنگیست

سراپا بالم و از عجز طاقت

چوگل پروازم از رنگی به رنگیست

چو شمع از فکر هستی می‌گدازم

بغل واکردن جیبم نهنگیست

شکستن شاقی بزم است هشدار

می و‌ مینا و جام اینجا نرنگیست

جهان ‌، جنس بد و نیکی ندارد

تویی سرمایه ‌هر جا صلح‌ و جنگیست

به یکتایی طرف‌گردیدنت چند

خیال‌اندیشی آیینه زنگیست

نواپروردهٔ عجزیم بیدل

درین دریا خم هر موج چنگیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات انسانی و نارضایتی از واقعیت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر احساساتش را به صورت نمادین بیان کرده و اشاره می‌کند که وضعیت موجود به شدت پریشان است. او از قید و بندهای زندگی و محدودیت‌های آن گلایه می‌کند و نشان می‌دهد که تلاش برای پرواز در دنیای پربغض و ناپایدار، به نوعی ناممکن است. شاعر به وجود ظاهری و باطنی دردسرساز در زندگی اشاره داشته و بیان می‌کند که در عمق وجود هر انسان، تضادها و احساسات پیچیده‌ای وجود دارد. در نهایت، با بیان این که جهان درست و نادرستی ندارد و انسان‌ها هستند که صلح و جنگ را می‌سازند، به نوعی به جستجوی حقیقت و یکتایی اشاره می‌کند. شاعری به نام "بیدل" نیز در مصداق این احساسات و نواهای ملودیک، حضور دارد.