نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی‌کدورت نیست هرجا محرمی یا غافلی‌ست

زندگانی هرچه باشد زحمت آب وگلی‌ست

آنچه از نقش رم و آرام امکان دیده‌ای

خاک‌کلفت مرده‌ای یاخون حسرت بسملی‌ست

شوق حیرانم چه می‌خواهدکه در چشم ترم

جنبش مژگان لب حسرت نوای سایلی‌ست

لاله‌زار و شبنمستان محبت دیده‌ایم

محو هر اشکی‌، نگاهی‌، زیر هر داغی دلی‌ست

شعله‌کاران را به خاکستر قناعت‌کردن است

هرکجاعشق است‌دهقان سوختن هم‌حاصلی‌ست

چشم تا برهم زنم نقش سجودت بسته‌ام

اشک بیتابم‌، سراپایم جبین مایلی‌ست

حسرت دل را علاج از نشئهٔ دیدار پرس

خانهٔ آیینه‌قفلش آرزوی مشکلی‌ست

مقصد آرام است ای‌کوشش مکن آزار ما

بی‌دماغان طلب را جاده هم سر منزلی‌ست

عقل را در ضبط مجنون آب می‌گردد نفس

عشق‌می‌خنددکه‌اینجا رفتن ازخود محملی‌ست

از هجوم جلوه آخر بر در حیرت زدیم

حسن چون توفان‌کند آیینه‌گشتن ساحلی‌ست

قدردان بحرگوهرخیز غواص است بس

درد می‌داند که در هرقطرهٔ خونم دلی‌ست

بیدل از اظهار مطلب خون استغنا مریز

آبرو چون موج پیداکرد تیغ قاتلی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به پیچیدگی و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند. او به وجود غم و حسرت در دل انسان‌ها پرداخته و بیان می‌کند که زندگی پر از زحمت و ناامیدی است. در عین حال، عشق و محبت را به عنوان نیروهای حیاتی معرفی می‌کند که باعث ادامه‌ی زندگی می‌شود. شاعر به زیبایی‌ها و عشق‌هایی که در زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند و از درد و رنج‌هایی که انسان‌ها تحمل می‌کنند می‌گوید. او بر این باور است که به رغم تمام مشکلات، عشق و امید همیشه راه را روشن می‌کند و انسان‌ها را به پیش می‌برد. در نهایت، شاعر به بیان احساسات عمیق خود و تلاش برای فهم زندگی و جایگاه عشق در آن می‌پردازد.