نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زندگی شوخی کمین رمیست

فرصت گیر و دار صبحدمیست

بسکه تنگ است عرصهٔ امکان

چون ‌نگه هرطرف روی قدمیست

پوست بر تن دربدن ممسک

همچو ماهی جدایی درمیست

عجز خوش استقامتی دارد

بار نُه آسمان به دوش خمیست

یاس پیموده ام ز باده مپرس

جام و مینای اشک چشم نمیست

به سر خود که خاک پای توام

خاک پای تو را به خود قسمیست

هم به خود یک نگه‌تغافل زن

اگر آیینه قابل ستمیست

هرکجا عشق چهره‌پرداز است

سایه هم صورت سیه‌قلمیست

بر فلک می‌توان شد از تسلیم

پایهٔ عزت هلال خمیست

بیدل از دامگاه صحبت خلق

سرکشدن به‌جیب خویش رمیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زندگی و چالش‌های آن اشاره دارد. شاعر می‌گوید که زندگی مثل یک شوخی است و فرصت‌ها زودگذرند. او درباره تنگی فضای زندگی و سختی‌های آن سخن می‌گوید. همچنین، به موضوع جدایی و دردهای عاطفی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عجز و ضعف، خود نوعی استقامت دارند. او به عشق و زیبایی آن پرداخته و تأکید می‌کند که در عشق، هر کجا که باشد، سایه‌ای از غم و تیره‌ای وجود دارد. در نهایت، شاعر به ارتقاء و عزت از طریق تسلیم و وفاداری اشاره می‌کند و از خود می‌گوید که در این راه، بهترین همراه او عشق است.