نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست

چون آتش یاقوت‌که تب دارد و تب نیست

وهم‌است‌که در ششجهتش ریشه دویده‌ست

سرسبزی این مزرعه بی‌برگ‌کنب نیست

چشمی به تأمل نگشوده‌ست نگاهت

بروضع جهان‌گر عجبت نیست عجب نیست

تا زنده‌ای امید غنا هرزه خیالی‌ست

این آمد ورفت نفست غیرطلب نیست

شغل هوس خواجه مگرگم شود از مرگ

این‌حکهٔ هنگامهٔ حرص است جرب نیست

در هیچ صفت داد فضولی نتوان داد

تا دل هوس‌انشاست جهان جای طلب نیست

دور است شکست دل از آرایش تعمیر

این‌کارگه شیشهٔ رنگ است حلب نیست

تسلیم‌وسر وبرگ فضولی چه جنون است

گر ریشه‌کند دانه‌ات ازکشت ادب نیست

کامل‌ادبان قانع یک سجده جبینند

مشتاق زمین‌بوس هوس تشنهٔ لب نیست

بی‌باده دل از زنگ طبیعت نتوان شست

افسوس‌که در آینه‌ها آب عنب نیست

بیدل غم روز سیه ازما نتوان برد

چین سحراینجا شکن دامن شب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی معانی عمیق زندگی و ناپایداری آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند رنگ‌ها و طبیعت، نشان می‌دهد که زیبایی‌های ظاهری و دنیاست که به مرور زمان به زوال می‌گراید و در واقع، حقیقتی عمیق‌تر از آن وجود دارد. شاعر به عدم پایداری دنیا اشاره کرده و بیان می‌کند که امید به ثروت و کامیابی، خیالی بیهوده است. او بر این باور است که لذت‌های دنیوی (هوس) موقتی هستند و نمی‌توانند جایگزین معانی عمیق‌تری شوند که از درون انسان‌ها می‌جوشند. در نهایت، شعر از انسان می‌خواهد که به جای توجه به ظواهر فانی، به حقیقت وجود و عمق معنوی خود بپردازد.