نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست

یعنی چو مردمک شب ما بی‌چراغ نیست

سرگشتگان با نقش قدم خط‌کشیده‌اند

در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست

جیب نفس‌شکاف چه خلوت چه انجمن

از هیچ‌کس برون غبارت سراغ نیست

گل دربریم وباده به ساغر ولی چه سود

در مشرب خیال‌پرستان دماغ نیست

تا زنده‌ای همین به تپش ساز و صبرکن

ای بیخبر، نفس سروبرگ فراغ نیست

از برگ و ساز عالم تحقیق ما مپرس

عمری‌ست رنگ می‌پرد وگل به باغ نیست

بیدل جنون ما به نشاط جهان نساخت

مهتاب پنبه دارد و منظور داغ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق احساسات و تنهایی‌های انسانی اشاره می‌کند. او به تصویر عشق و زیبایی که در ذهن دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی‌ها در واقع وجود ندارند و دنیا خالی از نور و سرزندگی است. انسان‌ها در تلاش برای یافتن معنا و همراهی هستند، اما هیچ کس به کمک نمی‌آید و جستجو برای خوشی در دنیای پرمشغله و بی‌حالی بی‌نتیجه است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که زندگی به دلنگرانی و آشفتگی می‌گذرد و امیدی به پیدا کردن آرامش و معنا وجود ندارد.