نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جای آرام به وحشتکدهٔ عالم نیست

ذره‌ای نیست‌که سرگرم هوای رم نیست

گره باد بود دولت هستی چو حباب

تا سلیمان نفسی عرصه دهد خاتم نیست

چمن ازغنچه به‌هر شاخ سرشکش‌گره است

مژهٔ اهل طرب هم به جهان بی‌نم نیست

هیچ دانا نزند تیشه به پای آرم

از بهشت آنکه برون آمده‌است آدم نیست

گو بیا برق فرو ریز به‌کشت دو جهان

عکس اگر محوشد آیینهٔ ما را غم نیست

رشته‌واری نفس سوخته افروخته‌ایم

شمع در خلوت بیداری دل محرم نیست

گر جهان ناز بر اسباب فزونی دارد

بهر سامان‌کمی ذرهٔ ما هم‌کم نیست

اینقدر وهم ز آغوش نگه می‌بالد

دیده هرگه مژه آورد به هم عالم نیست

چشم بر موج خطت دوختن از ساده‌دلی‌ست

رشته‌های رگ‌گل راگره شبنم نیست

عدم سایه ز خورشید معین‌گردید

گرتوشوخی نکنی هستی ما مبهم‌نیست

بیدل از بس به‌گرفتاری دل خوکردیم

بی‌غم دام و قفس خاطرما خرم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و فلسفه زندگی می‌پردازد. شاعر به آرامش واقعی اشاره می‌کند که در دنیای پر از ترس و استرس وجود ندارد. او از بی‌ثباتی دنیا و ناپایدار بودن حیات می‌گوید و به حسرت‌های انسانی اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به سرنوشت آدم و خروج او از بهشت می‌پردازد و بر عشق و شادی زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، به غم و سختی‌های زندگی اشاره کرده و می‌گوید که در دل انسان‌ها، بی‌غم بودن ممکن نیست و باید با این واقعیت مواجه شوند. از نگاه او، زندگی مملو از تضادها و چالش‌هاست، اما زیبایی‌هایی هم در آن نهفته است.