نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عزت ‌و خواری دهر آن همه دور از هم نیست

افسری نیست‌ که با نقش قدم توأم نیست

روز و شب ناموران در قفس سیم و زرند

هیچ زندان به نگین سختتر از خاتم نیست

عکس هم دست ز آیینه به هم می‌ساید

تا ز هستی اثری هست ندامت‌ کم نیست

غنچه و گل همه با چاک جگر ساخته‌اند

خون‌ شو، ای‌ دل‌ که جهان جای دل خرم نیست

بسکه خشک است دماغ هوس‌آباد جهان

صبح این ‌گلشن اگر آب شود شبنم نیست

ای سیهکار هوس‌، بیخبر از گریه مباش

که به جز اشک چراغان شب ماتم نیست

ساز اسراری و ضبط نفست سست نواست

اندکی تاب ده این رشته اگر محکم نیست

سهل مشمر سخن سرد به روشن‌گهران

که نفس بر رخ آیینه ز سیلی ‌کم نیست

عالم حیرت ما آینهٔ همواری‌ست

ساز این پرده تماشاگه زیر و بم نیست

محو گلزار تو را جرات پرواز کجاست

بال ما ریخت به جایی ‌که تپیدن هم نیست

به تمیز است غرض ورنه به کیش همت

نیست زخمی‌ که به منتکدهٔ مرهم نیست

وضع بیحاصل ما بار دل اندوختنست

شاخ و برگی که سر از بید کشد بی‌خم نیست

حسن تاب عرق شرم ندارد بیدل

ورنه آیینهٔ ما آن همه نامحرم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد بین عزت و خواری در دنیا اشاره دارد و می‌گوید که این دو مفهوم به یکدیگر نزدیک هستند. او به محدودیت‌های زندگی و رنج‌ و سختی‌هایی که در پی ثروت و مقام وجود دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در دنیا پر از زیبایی، دل‌ها غمگین و کسالت‌بارند. شاعر از لذت‌ها و آرزوهای ناپایدار یاد می‌کند و به نوعی انتقادی به دنیا و هوس‌رانان می‌کند. در نهایت، او به محصور بودن انسان در مشکلات و ناکامی‌ها اشاره دارد و می‌گوید که حتی زیبایی‌های دنیا نمی‌توانند دل را شاد کنند؛ چرا که در عمق وجود، غم و اندوه حاکم است.