نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

تعین جز افسون اوهام نیست

نگین خنده‌ای می‌کند نام نیست

به بی‌مقصدی خلق تک می‌زند

همه قاصدانند و پیغام نیست

جهان سرخ‌وش پستی فطرت است

هواهاست در هر سر و، بام نیست

فروغ یقین بر دلکش نتافت

درین خانه‌ها وضع‌گلجام نیست

کسی‌تاکجا ناز سبزان‌کشد

به هندوستان یک گل‌اندام نیست

به هم دوستان را غنودن‌کجاست

دو مغزی به هر جنس بادام نیست

به غفلت چراغان‌کنید از عرق

که بالیدن سایه بی‌شام نیست

دماغ حریفان حسرت رساست

به خمیازه ترکن لبت‌، جام نیست

چه اوج سپهر و چه زیرزمین

به هرجا تویی جای آرام نیست

رعونت اگر نشئهٔ زندگی‌ست

سر زنده باگردنت رام نیست

غبار عدم باش و آسوده زی

به این جامه تکلیف احرام نیست

ضروری ندارم سخن می‌کنم

اداهایم از عالم وام نیست

قناعت کفیل بهار حیاست

گل طینتم بیدل ابرام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بی‌هدف بودن زندگی و توهمات انسان‌ها اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیزی در این جهان واقعی نیست و همه چیز ظاهری و غیرواقعی است. به بی‌مقصدی خلق و ناکامی در یافتن حقیقت اشاره کرده و بیان می‌کند که انسان‌ها فقط در جستجوی پیغام‌ها و نشانه‌ها هستند، اما واقعیتی وجود ندارد. شاعر با تصویری از عدم و سرگشتگی به توصیف محیطی می‌پردازد که هیچ آرامشی در آن نیست و انسان‌ها در جستجوی زیبایی و حقیقت ناتوانند. او همچنین قناعت و ساده‌زیستی را به عنوان یک فضیلت معرفی می‌کند و بیان می‌دارد که زندگی در این دنیا فقط در سایه‌ی واقعیت‌ها و تمرکز بر آن می‌تواند معنا پیدا کند.