نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست

چه جای کس که درین خانه هیچکس هم نیست

به‌وهم‌، خون‌مشو ای دل‌که مطلبت عنقاست

به ‌عالمی ‌که توان ‌سوخت مشت خس هم ‌نیست

ز بیقراری مرغ اسیر دانستم

که جای یک نفس آرام در قفس هم نیست

به بی‌نیازی ما اعتماد نتوان کرد

به دل هوایی اگر نیست دسترس هم نیست

فساد ما اثر ایجاد حکم‌.تهدید است

اگر ز دزد نیابی نشان عسس هم نیست

ز خویش رفتن ما ناله‌ای به بار نداشت

فغان‌که قافلهٔ عجزرا جرس هم نیست

گذشته است ز هم‌گرد کاروان وجود

کسی که پیش نیفتاده است پس هم نیست

شرار من به چه امید فال شعله زند

که دامنم ته سنگ آمد و نفس هم نیست

به درد بیکسیم خون شو، ای پر پرواز

کز آشیان به درم کردی و قفس هم نیست

بدین دو روزه تماشای زندگی بیدل

کدام شوق و چه عشق اینقدر هوس هم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف حال و شرایط نابسامانی می‌پردازد و به نوعی از تنهایی و عدم وجود امید در زندگی سخن می‌گوید. گوینده احساس می‌کند که در دنیایی خالی از وجود دیگران زندگی می‌کند و هیچ‌کس در کنار او نیست. او به بی‌قراری و اضطراب خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ گونه آسایشی در زندگی‌اش وجود ندارد. همچنین، به فساد و ناامیدی موجود در جامعه اشاره می‌کند و این که دیگران تا چه حد می‌توانند نسبت به او بی‌تفاوت باشند. در کل، شعر علامت‌گذار ناامیدی، تنهایی و یأس است و بر عدم توانایی برای تغییر شرایط زندگی تأکید می‌کند.