نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پیش چشمی‌که نورعرفان نیست

گر بود آسمان نمایان نیست

عمرها شد، دمیده است آفاق

بی‌لباسی هنوز عریان نیست

شمع راگر به فکرخویش سری‌ست

تاکف پاش جزگریبان نیست

نقشبند خیال دور مباش

گل چه داردکزین‌گلستان نیست

باید از نقد اعتبارگذشت

جنس بازار عبرت ارزان نیست

برفلک هم خم است دوش هلال

ناتوانی کشیدن آسان نیست

نرگستان عبرتیم همه

چشم ا‌زخود بپوش مژگان نیست

عاجزی خضر وادی ادب است

پای خوابیده جز به دامان نیست

تا نفس از تپش نیاساید

جمع‌گردیدن دل امکان نیست

خجلتی چیده‌اید برچینید

خودفروشان‌! زمانه دکان نیست

سجده را مفت عافیت شمرید

جبهه‌سایی کف پشیمان نیست

کام عیش از صفای دل طلبید

خانه آتش زدن چراغان نیست

شرم‌دار از طلب‌که بر در خلق

سیلیی هست اگر خوری نان نیست

گه بخور ای طمع‌که نان خسان

هضم ناگشته باب دندان نیست

بیدل امروز در مسلمانان

همه‌چیز است لیک ایمان نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی به مضامین عرفانی و فلسفی پرداخته و به بی‌فایده بودن ظاهرگرایی و جستجوی حقایق عمیق‌تر زندگی اشاره می‌کند. شاعر به انسان‌ها یادآوری می‌کند که بدون درک واقعی و معرفت، هر چه در دنیا باشد بی‌ارزش است. او به این نکته تأکید می‌کند که انسان باید به تأمل و تفکر درونی پرداخته و از ظواهر دوری کند. همچنین به ناتوانی و عاجزی در برابر مسائل زندگی اشاره کرده و از بی‌اعتباری دنیا و تصنعی بودن آن سخن می‌گوید. در نهایت، پیام کلی شعر دعوت به خودشناسی و عبور از دنیاگرایی است تا به باور و ایمان واقعی برسیم.