نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۷۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تویی‌که غیر دلم هیچ‌جا مقام تو نیست

اگر نگین دمد آفاق جای نام تو نیست

جهات‌کون و مکان چون نگاه اشک‌آلود

هنوز آبله پایی و نیم‌گام تو نیست

قدم به کسوت ناز حدوث می‌بالد

خمارها همه جز نشئهٔ دوام تو نیست

خرام قاصد رازت ازآن سوی من وماست

نفس هم آنهمه معنی رس پیام تونیست

هزار آینه در دل شکست تمکینت

ولی چه سودکه تمثال شوق رام تو نیست

فضولی هوست ننگ اعتبار مباد

به‌کام تست جهان‌گر جهان به‌کام تو نیست

نیاز‌پروری ناز سحرپردازی‌ست

به خود منازکه جز خواجگی غلام تو نیست

به پرگشایی عنقا نفس چه رشته‌تند

چه شدکه دانهٔ دل ریشه‌گرد دام تو نیست

تأملت نشود گر محاسب اعمال

کسی دگر هوس انشای انتقام تو نیست

چو آسمان زتو برتر خیال نتوان بست

چه منظری‌که هوا هم به پشت‌بام تو نیست

سواد رازتو روشن به نورفطرت توست

چراغ وهم‌کس آیینه‌دار شام تو نیست

چوآفتاب به هرجا رسی سراغ خودی

نشان پاگل رعنایی خرام‌تو نیست

تو خواه مست‌گمان باش خواه محویقین

شراب جام تو غیر از شراب جام تو نیست

پیام عشق به‌گوش هوس مخوان بیدل

سخن اگر سخن اوست جزکلام تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وجود معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین او شود. او به زیبایی و یکتایی معشوقش می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ‌یک از پدیده‌های دنیا نمی‌تواند به پای او برسد. شاعر به عواطف عمیق و درونی خود پرداخته و تاکید می‌کند که حتی در دل‌های گوناگون، تصویری از معشوق وجود ندارد. عشق و وصال با معشوق اصلی‌ترین موضوعات این شعر هستند و شاعر به شوق و نیاز خود به او اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هر چه در دنیا وجود دارد، بدون معشوق بی‌ارزش است و تنها کلام عشق به او می‌تواند سخن گوید.