نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را

سرمایه ز خون‌گرمی داغ تو جگر را

تاگشت خیال تو دلیل ره شوقم

جوشیدن اشک آبله پاکرد نظر را

شد جوش خطت پردة اسرار تبسم

پوشید هجوم مگس این تنگ شکر را

رسوای جهانگرد مرا شوخی حسنت

جز پرده‌دری جوش‌گلی نیست سحر را

تاکی مژه‌ام از نم اشکی‌که ندارد

بر خاک درت عرضه‌کند حال جگر را

بر طبع ضعیفان ز حوادث المی نیست

خاشاک‌کندکشتی خود موج خطر را

دانا نبود از هنر خویش برومند

از میوة خود بهره محال است شجر را

آیینه به آرایش جوهر چه نماید

شوخی عرق جبههٔ ماکرد هنر را

زنهار به جمعیت دل غره مباشید

آسودگی از بحر جداکردگهر را

ای بی‌خبر از فیض اثرهای ندامت

ترسم نفشاری به مژه دامن تر را

ازکیسه بریهای مکافات بیندیش

ای غنچه‌گره چندکنی خردة زر را

بیدل چه بلایی‌که زتوفان خروشت

در راه طلب پی نتوان یافت اثر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با موضوع عشق و عواطف انسانی سروده شده است. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او از تاثیر معشوق بر دلسوزی، اشک و شور و شوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند آرامش و درد را همزمان به انسان ببخشد. در ادامه، شاعر هشدار می‌دهد که افراد در دام فریب طمع و خودخواهی نیفتند و به عواقب نادرست افکار و رفتار خود فکر کنند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که در جست‌وجوی عشق و حقیقت، گاهی حاصل تلاش‌ها قابل مشاهده نیست.