غزل شمارهٔ ۷۸۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در تکلم از ندامت هیچکس آسوده نیست
جنبش لب یکقلم جزدست برهم سوده نیست
راحت آبادی که مردم جنتش نامیدهاند
بیتکلف این سخن غیر از لب نگشوده نیست
گر زبان ز شوخی اظهار وادزدد نفس
صافی آیینهٔ مطلب غبار اندوده نیست
پاس ناموس سخن در بیزبانی روشن اسب
هیچ مضمونی درین صورت نفس فرسوده نیست
قطرهها از ضبط موج آیینهدارگوهرند
تا شود روشنکه سعی خامشی بیهوده نیست
گفتگو بیدل دلیل هرزهتازیهای ماست
تا جرس فریاد داردکاروان آسوده نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع ندامت و بیان احساسات انسانی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ کسی نمیتواند از ندامت آسوده باشد و هر حرکتی که از لبها سر بزند بدون تأثیر نیست. او بیان میکند که آرامش واقعی که مردم آن را بهشت مینامند، تنها از طریق سخن گفتن حاصل میشود. اگر زبان انسان به شوخی یا سکوت وادار شود، حقیقت پنهان نخواهد ماند. شاعر به نقش گفتوگو و تبادل احساسات و افکار در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که خاموشی و سکوت بیمعناست و ارتباط برقرار کردن ضروری است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که انسانها باید فریاد و صدای خود را برای بیان احساسات و تجارب خود حفظ کنند.