غزل شمارهٔ ۷۸۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ز انقلاب جسم، دل بر ساز وحشت هاله نیست
سنگ هرچند آسیا گردد، شرر جواله نیست
درگلستانی که داغ عشق منظور وفاست
جز دل فرهاد و مجنون هر چه کاری لاله نیست
پرتو هر شمع، در انجام، دودی میکند
کاروان گر خود همه رنگ است، بیدنباله نیست
عذر مستان گر فسون سامری باشد چه سود
محتسب خرکره است، ای بیخودانگوساله نیست
از غبار کسوت آزادند مجنونطینتان
غیر طوق قمری اینجا یک گریبان هاله نیست
صورت دل بستهایم، از شرم باید آب شد
هیچ تدبیری حریف انفعال ژاله نیست
سرمه جوشانده ست عشق ، از ما تظلم حرف کیست
در نیستانی که آتش دیده باشد ناله نیست
هرکجا جوش جنون دارد تب سودای عشق
بیدل ایننه آسمان سرپوش یک تبخاله نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و حالاتی که عشق در دل انسان به وجود میآورد، میپردازد. شاعر به تضادهای عشق و چالشهای آن اشاره میکند و میگوید که در دنیای عشق، هر چیز دیگری مانند افکار و ظواهر بیاهمیت میشوند. او همچنین به جنون و دیوانگی ناشی از عشق اشاره دارد و از اینکه عشق میتواند هر چیزی را تحت تأثیر قرار دهد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این عالم عشق، هر کسی نمیتواند به درک واقعی عشق و حالتی که ایجاد میکند، برسد.