غزل شمارهٔ ۷۸۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خطخوبان هم،حریف طبع وحشتپیشه نیست
تخم شبنم، از رگگل، در طلسم ریشه نیست
پیریام، راه فنا، بر زندگی هموارکرد
بیستون عمر را، جز قامت خم، تیشه نیست
دستگاه معنی نازک، سخن را، پور است
جوهر این تیغ، جز پیچ و خم اندیشه نیست
پای در دامنکشیدن نشئهٔ جمعیت است
بادهٔ ما را، چو شبنم، احتیاج شیشه نیست
ساز هستی یک قلم آماده برق فناست
مشتخاشاکی،که نتوانسوختن، در بیشهنیست
آبگردیدیم، به هرگلکه چشمی دوخیتم
شبنم ما را، به غیر ز خودگدازی پیشه نیست
دل ز مقصد غافل و آنگاه لاف جستجو
شرمدار از معنی لفظی که در اندیشه نیست
پیکرخمگشته انشا میکند موی سفید
موج جوی شیر بیامداد آبتیشه نیست
از سرافتاده پا برجاست بنیادم چو شمع
نخل تسلیم مر غیرازتواضع ریشه نیست
بیدل از خویشان نمیباید اعانت خواستن
مومیایی چارهفرمای شکست شیشه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پوچی و زوال زندگی و تلاش انسان برای یافتن معنا و حقیقت میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی مانند خطی زیبا نیست و در برابر وحشتزایی که در طبیعت وجود دارد، ناتوان است. او از پیری و فنا سخن میگوید و میافزاید که زندگی فقط به شکل ظاهری و فیزیکی آن تا حدی مهم است. در این مسیر، اندیشه و تأمل اهمیت بیشتری دارند و زبان و واژهها بدون معنا و مفهوم عمیق نادرستاند. شاعر به بیمقداری تلاشهای بیفایده، وابستگی به اجتماع و نیاز به چیزهایی که ارزش ندارند، انتقاد میکند. او به اهمیت حقیقت درون خود و پرهیز از ظاهرگرایی اشاره دارد و در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که تنها از طریق تواضع و شناخت درون میتوان به فهم عمیقتری از زندگی دست یافت.