غزل شمارهٔ ۷۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست
بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست
چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیدهام
آب چون خورشید غیر از آتشم در خانه نیست
کی شود برق نگه دام شکستنهای اشک
رفتن از خویش است اینجا بازی طفلانه نیست
شیوه مجنون ز وضع نامداران روشن است
سنگ بر سرکی زند خاتم اگر دیوانه نیست
عمرها شد در خیال نفی هستی سرخوشیم
باده ما جز گداز شیشه و پیمانه نیست
هر نفس فرصت پیام مژدهٔ دیدار اوست
صد مژه بر خواب پا باید زدن افسانه نیست
دل به انداز غبار ناله از خود رفته است
ریشهٔ ما هرقدر بر خویش بالد دانه نیست
داغ نیرنگ تغافل مشربیهای دلم
عالمی ناآشنا میگردد و بیگانه نیست
ای هجوم بیخودی رحمی که در ضبط شعور
لغزش واماندهٔ ما آنقدر مستانه نیست
بیدل ارباب تماشا از تحیر نگسلند
چشم را غیر از نگه پیداست شمع خانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق یأس و غم شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچکس جز یأس و ناامیدی، همراه و غمخوار او نیست. او به سوز و سوختن اشاره میکند و میگوید که در زندگی، چشمهای از آتش درونش جوشیده که نماد شعلههای عشق و درد است. شعری که با احساسات قوی و عواطف شدید سرشار شده است، نشان میدهد که زندگی برای او به یک بازی کودکانه تبدیل شده و او از خود بیخود شده است. شاعر همچنین به نیرنگها و تظاهرها در دنیای واقعی اشاره دارد و به بیگانگی احساساتی که نسبت به خود دارد، میپردازد. در نهایت، او تأکید میکند که تنها چیزی که در زندگی محسوس است، تسلیم و پذیرش این وضعیت است.