نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست

در هر مکان چو نقش نگین جای ‌من تهیست

بی‌حرف ساز صوت و صداگل نمی‌کند

زین ‌جا مبرهن‌ است که این ‌انجمن تهیست

چشم‌حریص و سیری جاه‌، این‌.چه ممکن است

هرچند شمع نور فشاند لگن تهیست

این خانه‌ها که خار و خس انبار حرص ماست

چون حلقه‌های در همه بی‌رفتن تهیست

بر رمز کارگاه سخن پی نبرد‌ایم

تاکی زبان زپرده بگوید دهن تهیست

ضبط نفس غنیمت عشرت شمردنست

گر بوی گل قفس شکند این چمن تهیست

عمری‌ست ‌گوش خلق ز افسون ما و من

انباشته‌ست پنبه و جای سخن تهیست

ناموس شمع‌ کشته به فانوس واگذار

دستی‌ کز آستین به در آرم ز من تهیست

می در قدح ز بیکسی شیشه غافل است

چندان‌که غربت است پر از ما، وطن تهیست

نتوان به هیچ‌ پرده سراغ وصال یافت

بیدل‌ ز بوی یوسف ما پیرهن تهیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دغدغه‌های انسانی و احساس تهی بودن در جهان و زندگی صحبت می‌کند. شاعر به بررسی معنای وجود و عدم وجود در مکانی که او را در خود نمی‌یابد می‌پردازد. او می‌گوید که در هر جا نشانه‌ای از او نیست و صدای خالی در اوج شلوغی‌ها شنیده می‌شود. به نوعی، شاعر به عدم خلوص و عمق در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که دنیا به ظاهر پر از زیبایی و روشنایی است، اما در واقعیت تهی و خالی است. همچنین، او بر سرنوشت و تنهایی انسان تأکید می‌کند و بر این نکته اصرار دارد که با وجود آرزوها و جاه‌طلبی‌ها، در نهایت نتوانسته‌اید به حقیقتی عمیق‌تر دست یابند. این حس تنهایی و غربت در زندگی، ملموس و مشخص است و به ناامیدی انسان اشاره دارد.