غزل شمارهٔ ۸۰۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیساز انفعال سراپای من تهیست
چون شبنم ازوداع عرق جای من تهیست
نیرنگ عالمی به خیالم شمردهگیر
صفر ز خودگذشتهام اجزای من تهیست
رنگی ندارد آینهٔ مشرب فنا
ازگرد خوا دامن صحرای من تهیست
دل محو مطلق است چه هستیکجا عدم
از هرچه دارد اسم معمای من تهیست
چون صبح بالی از نفس سرد میزنم
عمریست آشیانهٔ عنقای منتهیست
از نقد دستگاه زیانکار من مپرس
امروز من چوکیسهٔ فردای من تهیست
چون پیکر حبابم از آفت سرشتهاند
از مغز عافیت سر بیپای من تهیست
یارب نقاب کس ندّرد اعتبار پوچ
از یک حباب قالب دریای من تهیست
تاکی فروشم از عرق شرم جام عذر
چشمش خمار دارد و مینای منتهیست
بیدل سرمحیط سلامت چه موج وکف
تا او بجاست جای تو و جایمنتهیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس انفعال و تهی بودن شاعر میپردازد. شاعر از بیمعنایی زندگی و احساساتش سخن میگوید و زندگی را به لحظهای شبیه شبنم یا حباب میداند که زودگذر و ناپایدار است. او از عدم و وجود، حس بیثباتی و بیاعتباری میکند و به نوعی ناامیدی از زندگی و ارزشها اشاره میکند. در نهایت، او تأکید دارد که همه چیز به بیمعنایی میرسد و حتی نام و هویت او نیز بیارزش شده است.