نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خویش‌ مگذر اگر جوهرت‌ شناسایی‌ ست

که خو‌‌دپرستی عالم‌، بهار یکتایی‌ست

نه‌ گلشنی‌ست به پیش نظر، نه دشت و نه در

بلندی مژه ا‌ت منظر خودآرایی‌ست

بهار رمز ازل تا چه وقت گیرد رنگ

هنوز نغمهٔ نی تشنهٔ لب نایی‌ست

مگر ز غیب برآییم‌ تا عیان گردیم

ز خود نشان چه دهد قطره‌ای‌ که دریایی‌ست

ز ذات محض چه اسما که برنمی‌آییم

جهان وهم و گمان فطرت معمایی‌ست

دل از تکلف هستی جنون‌نمایی کرد

نفس در آینه رنگ بهار سودایی ‌ست

به بزم وصل جنون ناگزیر عشق افتاد

ز منع بلبل ادب کن بهار سودایی ست

کس به ستر عیوب نفس چه چار‌ه کند

غبار نیستی آیینه‌ایم و رسوایی‌ست

لطافتی‌ست به طبع درشتی آفاق

مقیم پرده سنگ انتظار مینایی‌ست

شکست بام و دری چند می‌کند فریاد

که از هوا به‌در آیید خانه صحرایی‌ست

به عرض نیم نفس‌ کس چه‌ گردن افرازد

حباب ما عرق انفعال پیدایی ‌ست

تو هم دری چو شرر واکن و ببند، بس است

به‌ کارخانهٔ فرصت‌، عدم تماشایی ‌ست

فتاده‌ایم به راهت چو سایه جبهه به خاک

ز پش ما به تغافل زدن چه رعنایی‌ست

رعونتی به طبعت‌ که چون غبار سحر

اگر به باد روی پیشت اوج‌پیمایی‌ست

تلاش‌ کعبه و دیرت نمی‌رود بیدل

بهشت ‌و دوزخ‌خویشی خیال هرجایی ‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر عمیق درباره شناخت خود و حقیقت وجود می‌پردازد. شاعر از انسان می‌خواهد که به جوهر وجودی خود پی ببرد و خود را فراموش نکند. او تلویحاً به زیبایی‌های ناپایدار دنیا اشاره می‌کند و بر اهمیت شناخت واقعی و عمیق‌تر از جهان و خود تأکید می‌کند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که انسان‌ها در جستجوی حقیقت و معنا در زندگی هستند و به نوعی در دعوایی با وهم و گمان به سر می‌برند. در نهایت، این شعر به توصیف جست‌وجوی معنوی و نیاز به رهایی از قید و بندها می‌پردازد و یادآور می‌شود که زندگی و واقعیت فراتر از ظاهر و تصورات انسانی است.