نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برگ طربم عشرت بی‌برگ و نوایی‌ست

چون آبله بالیدنم از تنگ‌قبایی‌ست

در قافلهٔ بی جرس مقصد تسلیم

بی‌طاقتی نبض طلب هرزه‌درایی‌ست

کو شور جنونی‌که اسیران ادب را

در دام و قفس حسرت یک ناله رهایی‌ست

فرش در دل باش‌کزین‌گوشهٔ الفت

هرجا روی از آبلهٔ پاکف پایی‌ست

آرایش‌گل منت مشاطه ندارد

بی‌ساختگی‌های چمن حسن خدایی‌ست

خلوتگه وصل انجمن‌آرای‌ دویی نیست

هشدارکه اندیشهٔ آغوش جدایی‌ست

تا رنگ قبولی به دل از نقش تمناست

گر خود همه آیینه شوی‌کارگدایی‌ست

ای خاک‌نشین‌کسب ادب مفت سفالت

اندیشهٔ چینی مکن این جنس خطایی‌ست

آنجاکه‌گل حسن حیاپرور نازست

سیر چمن آینه هم دیده‌درایی‌ست

فریادکه یک عمر غبارنفس ما

زد بال و ندانست که پروازکجایی‌ست

کو صبروچه طاقت‌که به صحرای محبت

در آبله پاداری و در ناله رسایی‌ست

اندیشه چمن طرح‌کن سجدهٔ شوقی‌ست

امروز ندانم کف پای که حنایی‌ست

چون اشک من و دوش چکیدن چه توان‌کرد

سرمایهٔ اول قدمم آبله‌پایی‌ست

مجموعهٔ امکان سخنی بیش ندارد

بیدل مرو از راه‌که این ساز نوایی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات و تفکرات عمیق شاعر را درباره عشق و جدایی بیان می‌کند. شاعر به زیبایی‌های عشق و درد دل‌های ناشی از آن اشاره می‌کند و از ناتوانی در دستیابی به شادی و آزادی صحبت می‌کند. او در توصیف بی‌طاقتی و حسرت‌های ناشی از حس عدم وجود شور و شوق در زندگی می‌نویسد. همچنین به زیبایی الطاف و نعمت‌های الهی می‌پردازد و به اهمیت اندیشیدن درباره ادب و رفتار در عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به نزدیک بودن به حقیقت و عدم توانایی در پرواز به سوی عشق حقیقی اشاره می‌کند و با استفاده از تصاویری از طبیعت، احساسات خود را بیان می‌کند.