غزل شمارهٔ ۸۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان خوشهکه میناگری باغ عنب داشت
هر دانه پریخانه ی بازار حلب داشت
خورشید پس از رفع سحر پرده دری کرد
تاگرد نفس کم نشد این آینه شب داشت
یکتاییاش افسون ادب خواند بر اظهار
مقراض بیانگشت زبانیکه دو لب داشت
مفهوم نگردیدکه ما و من هستی
در خوابعدم اینهمه هذیانز چهتب داشت
بیتجربه مکشوف نشد نفرت دنیا
تا وصلدماغ همهکس حرص عزب داشت
از مشتری و زهره، نه رنگیست، نه بویی
این باغ همین خار و خس راس و ذنب داشت
چیزی ننمودیمکه ارزد به خیالی
تمثال ز آیینهٔ تحقیق ادب داشت
صد هرگز به امل هرزه شمردیم وگرنه
سر تا قدمشمع همین یکدو وجب داشت
گر بر خط تسلیم قضا سر ننهادیم
پیشانی بیسجدهٔ ما چین غضب داشت
دلگیرتر از منت مرهم نتوان زیست
زخمیکه لب از خنده ندزدید طرب داشت
بیدل دل هر ذره تپشخانهٔ آهیست
نایابی مطلب چقدر درد طلب داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای زندگی و آسیبهای ناشی از آن میپردازد. از خوشهای که میناگر در باغ انگور دارد، تا نقش خورشید در روشنایی روز و رفع خواب شب. او به تنهایی و تأثیرات ادب و بیان میپردازد و میگوید که مفهوم وجود و عدم برایش روشن نیست. همچنین نارضایتی از دنیا و حرص انسانها را بررسی میکند و با بیان اینکه ما هیچ چیز ارزشمندی نداریم، به خودشناسی و حقیقت میرسد. شاعر به ضعف و زخمهای روحی اشاره میکند و میگوید زندگی با درد و خشم در پی سجده و تسلیم قضا همراه است. در نهایت، او به تپش دل و آرزوی ناکامی که در پی طلب است، میپردازد.