غزل شمارهٔ ۸۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشت
جانکنیها، ریشهای در تیشهٔ فرهاد داشت
دل بهکلفت سخت مجبوراست از قسمت مپرس
آه از آن آیینهکز جوش نفس امداد داشت
بیتو در ظلمت سرای جسمکی بودی فروغ
پرتو مهرتو این ویرانه را آباد داشت
لخت دل را سد راه نالهکردن مشکل است
دست رد از برگگل نتوان به روی باد داشت
پیش ازآنکاندیشهٔ دام و قفس زهزن شود
طایر ما آشیان در خاطر صیاد داشت
عالمی بر باد رفت و ریشهٔ عجزم بجاست
ناتوانی بر مزاجم جوهر فولاد داشت
آنچه بر دل رفت از یاد برهمن زادهای
کافرمگر هیچکافر این قیامت یاد داشت
بردهام تا جلوهای نقب خرابیهای دل
این عمارت جای خشت آیینه دربنیاد داشت
یاد ایامی که در صحرای پرشور جنون
همچو موج سیل نقش پای من فریاد داشت
انتخابکلک صنع از حسن خطکردیم سیر
بیت ابرو درازل هرمصرع آن صاد داشت
یأس مطلب نالهٔ ما را نفسفرسا نکرد
بیبری این سرو را از ریشه هم آزاد داشت
بسکه پیکان بود بیدل غنچهٔ اینگلستان
زهرخند زخم چونگل خاطر ما شاد داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و نرسیدن به عشق میپردازد. او از امید به ندامت و تصوراتش درباره عشق، سختیها و ناکامیها سخن میگوید. ذکر معانی عمیق و تصاویر زیبا در شعر، نشاندهنده ناراحتی و تضاد درونی شاعر است. او تأکید میکند که در نبود محبوب، زندگی همچون ویرانهای بدون نور است و یادآوری روزهایی شیرین و پرشور به او سخت میآید. شاعر با تشبیهات و تصاویری زیبا احساساتش را منتقل میکند و نشان میدهد که عشق و یاد محبوب در درونش جاری است. در پایان به موقعیتهای دشواری که عشق برایش ایجاد کرده اشاره میکند و با نگاهی ناامیدانه از زخمهای عاطفیاش پردهبرداری میکند.