نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت

طفل اشکی هم‌که می‌دیدم به دامن سنگ داشت

عمری از فیض لب خاموش غافل زیستم

نغمهٔ عیش ابد این ساز بی‌آهنگ داشت

با همه وحشت غبار دامن خاکیم و بس

اشک در عرض‌روانی نیز عذر لنگ داشت

ازگهر تهمت‌کش افسردن است اجزای بحر

هرکه اینجا فال راحت زد مرا دلتنگ داشت

پای در دامن شکستم شد ره و منزل یکی

جرأت رفتار در هرگام صد فرسنگ داشت

موج لطف از جوهر تیغ عتابش چیده‌ایم

غنچهٔ چین جبینش ازتبسم‌رنگ‌داشت

سعی هستی هیچ ما را برنیاورد از عدم

آتش ما هرکجا زد شعله جا در سنگ داشت

کاش هجران داد من می‌داد اگر وصلی نبود

شمع‌تصویرم‌که از من سوختن هم ننگ‌داشت

نیست جوش لاله وگل غیر افسون بهار

هرقدر ما رنگ گرداندیم اونیرنگ‌داشت

شمع را افروختن در داغ دل خواباند و رفت

منت صیقل چه مقدار انفعال زنگ داشت

نقش پرتو برنمی‌دارد جبین آفتاب

غیر هم اوبود لیک ازنام بیدل ننگ داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنگناها و مشکلات زندگی و احساساتش می‌پردازد. او از جنون و غم‌هایش سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که چگونه عمرش را در سکوت و بی‌تحرکی گذشته است. در عین حال، به عشق و هجران نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که فقدان محبوبش او را پریشان کرده است. شاعر به زیبایی‌های ناپایدار و غنای زندگی اشاره دارد و درمی‌یابد که هیچ چیز در این دنیا دائمی و خالص نیست. او همچنین به تلاش برای رهایی از درد و رنج اشاره می‌کند و حسرت گذشته را به همراه دارد. در نهایت، شاعر می‌فهمد که تلاش‌هایش برای فرار از ناامیدی‌ها، تنها به حسرت و ننگ منتهی می‌شود.