نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت

بالیدگی چو آبله‌ام پایمال داشت

سیراب نازم از دل بی‌مدعای خویش

گوهربه جیب صافی مطلب زلال داشت

کردیم سیر وادی وحشت .سواد عشق

تا نقش پا همان رم چشم غزال داشت

-‌عون شمع جنبش مژه ها را، رختش برد

پرواز آرمیده ما طرفه بال داشت

شورطلب‌، ز وهم فنا سربه جیب ماند

ورنه به خاک نیز جنون احتمال داشت

سررشتهٔ هلال به خورشید محکم است

نقصان حال ما ثری ازکمال داشت

در عین وصل چشم به پیغام دوختیم

شبنم به روی‌گل نگهی در خیال داشت

اکنون علاج شبههٔ هستی‌که می‌کند

در سنگ نیز آینهٔ ما مثال داشت

آن حیرتی‌که‌کرد به رویت مقابلم

آیینه‌داری از دل بی‌انفعال داشت

مشکل به عیش بی‌نفسان پی بردکسی

شمع خموش سیر شبستان حال داشت

یارب شفق طرازکدامین بهار شد

رنگی‌که خون بیکسی‌ام زیر بال داشت

هرکس به قدرهمت خود ناز می‌کند

بیدل غم تو دارد اگر خواجه مال داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربیات شاعر در دنیایی پر از عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از حالاتی مانند حیرت، عشق و تلاش برای درک واقعیت صحبت می‌کند. او در وادی عشق و وحشت سفر می‌کند و در جستجوی معنا و کمال است. در این مسیر، تضادهایی چون وصل و فصل، وجود و عدم، و زیبایی‌های طبیعی و عواطف انسان به تصویر کشیده می‌شوند. شاعر به طور مشخص اشاره می‌کند که هر کسی به اندازه تلاش و همت خود می‌تواند از زیبایی‌ها و مفاهیم عمیق زندگی بهره ببرد، و در نهایت، غم و اندوه از جدایی یا نداشتن عشق را نیز تجربه می‌کند.