نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت

تا تحیر بود در آیینه عکس آرام داشت

گر نمی‌بود آرزو تشویش جانکاهی نبود

ماهیان را تشنهٔ قلاب حرص کام داشت

از ادای ابرویت لطف نگه فهمیده‌ایم

این کمان رنگ فریب از روغن بادام داشت

دل نه امروز از صفا فال صبوحی می‌زند

در کدورت نیز این آیینه عیش شام داشت

ما ز خودداری عبث خون طلب‌ها ریختیم

در صدای بال بسمل عافیت پیغام داشت

دل مصفاکردن از بشم به طوف جلوه برد

آینه بر دوش حیرت جامهٔ احرام داشت

بی‌پر و بالی تپش فرسوده پرواز نیست

هرکسی ایجا به قدر عاجزی آرام داشت

در نقاب اشکم آخرحسرت دل قطره زد

رنگ صهبا پای گردیدن به طبع‌ جام داشت

چون‌ عرق زین ‌نقد ایثاری‌ که‌ آب ‌است‌ از حیا

ما اداکردیم هرکس از خجالت وام داشت

بس که بیدل بر طبایع حرص شهرت غالب است

جان‌کَنی‌ها سنگ هم در آرزوی نام داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و هنجارهای انسانی می‌پردازد و از تصویری پیچیده از دل و آرزوها صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که سادگی دل را درگیر خیال‌های خام کرده و انسان‌ها به خاطر آرزوها و حرص‌های خود دچار تشویش شده‌اند. او از تأثیر ظاهری و فریبندگی دوسوئی ابروها و همچنین خواسته‌های نهفته در دل سخن می‌گوید. شاعر اعتراف می‌کند که در دنیای امروز، صفای دل و خوشی‌ها به تدریج کمرنگ شده و ناکامی‌ها و اشک‌ها سبب حسرت‌های عمیق شده است. در دنیایی که حرص و شهرت غالب است، انسان‌ها برای جلب توجه و نام‌آوری تلاش زیادی می‌کنند. در نهایت، نشان می‌دهد که در پس همه این دستیابی‌ها و آرزوها، فرسودگی و ناامیدی نهفته است و این وضعیت زاییده فشارهای اجتماعی و فردی است.