نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت

چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت

باد دامانت غبارم را پریشان‌کرد و رفت

سرمه‌ام درگوشهٔ چشم عدم آرام داشت

عالمی را صید الفت کرد رنگ عجز من

در شکست خویشتن مشت غبارم دام داشت

پختگی در پردهٔ رنگ خزانی بوده است

میوه‌ام در فکر سرسبزی خیالی خام داشت

یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای طلب

دل تپیدن نیز در راهت شمارگام داشت

از ادای ابرویت لطف نگه فهمیده‌ام

این کمان‌، رنگ فریب از روغن بادام داشت

گر نمی‌بود آرزوتشویش جانکاهی نبود

ماهیان را نشتر قلاب حرص‌کام داشت

ناله را روزی‌که اوج اعتبار نشئه بود

چون‌جرس‌، بیدل به‌جای‌باده، دل‌درجام‌داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و عواطف شاعر درباره عشق و آرزوها می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های انسانی و به خصوص محبوبش اشاره می‌کند و حسرت‌ها و شوق‌هایی که در دل دارد را بیان می‌کند. او می‌گوید که در انتظار محبوبش، دلش همچون گلی پژمرده است، از عجز و ضعف خود در عشق صحبت می‌کند و می‌آفریت که آرزوی دیدار او عذاب‌آور است. در نهایت، شاعر بر تظاهرات عشق و درد و شوقی که از آن ناشی می‌شود، تأکید می‌کند و به نوعی عدم‌تحقق آرزوها را به تصویر می‌کشد.