غزل شمارهٔ ۸۲۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب که جوش حسرتی زان نرگس خودکام داشت
چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت
یاد آن شوقیکه از بیطاقتیهای جنون
دل تپیدن نیز در راهت شمار گام داشت
پختگی در پردهٔ رنگ خزانی بوده است
میوه هم در فکر سرسبزی خیالی خام داشت
باد دامانت غبارم را پریشان کرد و رفت
سرمهای در گوشهٔ چشم عدم آرام داشت
مصرع آه من از لعل تو پر بیبهره ماند
باب تحسین گر نبود اهلیت دشنام داشت
از سراغ رفتگان جز گفتگو آثار نیست
شخص هستی در نگین بینشانی نام داشت
چشم وا کردیم و آگاه از فنای خود شدیم
چون شرر آغاز ما آیینهٔ انجام داشت
عالمی را صید الفت کرد رنگِ عجز من
در شکست خویشتن مشت غبارم دام داشت
عیشها کردیم تا بر باد رفت اجزای ما
خانهٔ ما بعد ویرانی هوای بام داشت
ناله را روزی که اوج اعتبار نشئه بود
چونجرس بیدل بهجای باده دل در جام داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساسات ناب و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر حسرت و آرزوی خود را نسبت به عشق و زیبایی بیان میکند. او از یادآوری شوق و دلتپیدگیهای عاشقانه صحبت میکند و از پختگی زندگی، میوههای فکری خام و تأثیراتی که عشق بر او گذاشته، میگوید. شاعر به احساس تنهایی و فقدان در زندگی اشاره میکند و مینویسد که در جستجوی رفتگان تنها نشانههایی از گفتگو باقی مانده است. در نهایت، او به فنا و زوال هستی خود و گذر زمان میپردازد و احساسهای تلخ و شیرین زندگی را در تضاد با یکدیگر قرار میدهد.