نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش در راه خیالت عجز شوق آهنگ داشت

سعی‌ جولانی که‌ نازشها به پای لنگ داشت

دل به ذوقِ جلوه‌ات با عالمی کرد‌ه‌ست صلح

ورنه ‌این شخص‌ جنون ‌با سایهٔ ‌خود جنگ داشت

در گلستانی ‌که حیرت فرش جولان تو بود

چشم هر برگ گل آشوب از غبار رنگ داشت

بی‌تو از هر قطره اشکم ریخت رنگ ناله‌ای

آرزو در پردهٔ چشمم عجب آهنگ داشت

اینهمه دام خیالاتی که بر هم چیده‌ایم

نیست جرم ما و تو معجون هستی بنگ داشت

جور گردون هم نکرد اصلاح سختیهای دل

آسیا زین دانه‌ گویی زیر دندان سنگ داشت

با همه شور هوس بی‌حس‌تر از آیینه‌ایم

حیرت آن جلوه ما را اینقدرها دنگ داشت

خامشیهایش هجوم آباد چندین شور بود

رنگ ناگردانده تو‌‌فان‌کاری نیرنگ داشت

دل شکستم شور توفان هوسها آرمید

شیشهٔ‌ناخورده بر سنگ‌انجمن‌را تنگ داشت

عمر همچون سایه در اندیشهٔ غفلت‌گذشت

تا نمودی داشتم آیینهٔ من زنگ داشت

پایهٔ تعظیم ما را گردباد آیینه است

هرکه دامن از بساط خاک چید اورنگ داشت

شب‌که حسنش بود بپدل غارت‌اندیش بهار

غنچه تا بیدار گشتن دامنی در چنگ داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات خود در مورد عشق و زیبایی صحبت می‌کند. او به عجز و شوق خود در خیال معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دلش با زیبایی‌های معشوق در صلح است، هرچند با خود تضاد و جنگ دارد. در گلستان خیال، تمام زیبایی‌ها تحت تاثیر وجود معشوق قرار گرفته‌اند. شاعر از اشک‌ها و ناله‌های بی‌معنای خود می‌گوید و به پیچیدگی‌های عشق و خیالاتی که در ذهنش به وجود آمده، اشاره می‌کند. همچنین، او به سختی‌های زندگی و تأثیرات آنها بر احساساتش می‌پردازد، و به شکافتن دل در برابر طوفان هوس‌ها اشاره می‌کند. نهایتاً، شاعر به گذر عمر و اهمیت لحظه‌ها در زندگی تأکید می‌کند و این که چگونه زیبایی‌ها و خاطره‌ها می‌توانند در ذهن انسان حک شوند. به طور کلی، شعر توصیف عمیقی از عشق و تأثیرات آن بر دل و روح انسان است.