غزل شمارهٔ ۸۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زندگانیست که جز مرگ سرانجام نداشت
گر نمیبود نفس، صبحکسی شام نداشت
دل پرکار هوس متهم غیرم کرد
ساده تا بود نگین، غیر نگین نام نداشت
قدردان همه چیز آینهٔ منتظریست
دردم از حاصل وصلیست که پیغام نداشت
مایهٔ عاریت و صرف طرب جای حیاست
گل سر و برگ شکفتن به زر وام نداشت
سیر کیفیت عبرتگه امکان کردیم
نقش پا داشت هوایی که سر بام نداشت
کاش بیجرات آهنگ طلب میبودیم
تکمهٔ جیب ادب جامهٔ احرام نداشت
پختگی چین تعین به رخ خلق افکند
رنگ هموار به غیر از ثمر خام نداشت
هیچکس چشم به جمعیت دل باز نکرد
این گلستان گل کیفیت بادام نداشت
سر زانوی ادب میکده ی راز که بود
عیش این حلقهٔ تسلیم خط جام نداشت
دل وفا خواست جوابش به تغافل دادی
داد تحسین طلبان این همه دشنام نداشت
بیدل از وهم فسردی، چه تعلق، چه وفاق
طایر رنگ،کمین قفس و دام نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعات زندگی، مرگ، عشق، و توقعات انسانی میپردازد. شاعر به ناپایداری زندگی و اجتنابناپذیری مرگ اشاره میکند و نشان میدهد که اگر عشق و احساسات واقعی نباشند، زندگی ارزش چندانی ندارد. همچنین به اینکه انسانها در جستجوی حقیقت و زیباییاند، اما اغلب به دلیل ترس و دلشکستگی وانمود میکنند که با مشکلات کنار آمدهاند. در نهایت، شاعر با حسرت از عدم توانایی انسانها در ابراز احساسات واقعی و ارتباط قلبی صحبت میکند و این که بسیاری از آرزوها و امیدها در دل باقی میمانند.