غزل شمارهٔ ۸۲۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شبکه طاووس مرا شوق تو بالافشان داشت
یک جهان چشم به هم برزدن مژگان داشت
هرچه جوشید ز موج و کف این قلزم وهم
نفسی بود که در پرده دل توفان داشت
رمز بیرنگی ما فاش شد از شوخی رنگ
شیشه آورد برون آنچه پری پنهان داشت
تا ز هستی اثری هست محبت رسواست
حرمت ناله به زنجیر نفس نتوان داشت
حیرت از شش جهتم در دل آیینه گرفت
ورنه هر مو به تنم صد مژه بالافشان داشت
آخر از عجز طلب اشک دواندیم به چشم
پای خوابیده ما آبله در مژگان داشت
همه جا دیده یعقوب غبارانگیز است
یا رب اقلیم محبت چقدر کنعان داشت
هیچ روشن نشد ازهستی ما غیرحجاب
شخص تصویر همین پیرهن عریان داشت
عاقبت کسوت مجنون به عرق گشت بدل
فصل تأثیر جنون این همه تابستان داشت
تنگیحوصلهدار ترک علایقبیدل
یادگردی که به هم چیدن او دامان داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و حیرتانگیز عشق و محبت میپردازد. او در شب طاووس، شوق و longing خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که این عشق، همچون طوفانی در دلش نقبی زده است. شاعر به تنهایی و ناتوانی خود از ابراز احساسات اشاره میکند و تضاد میان عشق و واقعیت را شرح میدهد. او تنها آثار وجود عشق را میبیند اما هیچ روشنایی از هستی خویش جز حجاب و پوشش ندارد. در نهایت، با ذکر دیوانگی و تنهایی خود، از عجز و درد ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. این شعر توأم با نمادگرایی غنی، نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و غم و اندوه ناشی از آن است.