نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز آهم مجویید تأثیر را

پر از بال عنقاست این تیر را

مصوِّر به هر جا کشد نقش من

ز تمثال رنگی‌ست تصویر را

درین دشت و در، دام صیاد نیست

رمیدن گرفته‌ست نخجیر را

بنای نفس بر هوا بسته‌اند

زتسکین‌گلی نیست تعمیر را

گهی دیر تازیم وگه‌کعبه جو

جنونهاست مجبور تقدیر را

به خواب عدم هستیی دیده‌ایم

ز هذیان مده رنج‌، تعبیر را

گرفتار وهم است آزادی‌ات

صدا می‌کشد بار ‌زنجیر را

به وهم اینقدر چند خوابیدنت

برآر از بغل پای در قیر را

زروی‌ترش عرض‌پیری مبر

تبه می‌کند سرکه ین شیر را

خم قامتت این صلا می‌زند

که بر طاق نه ذوق شبگیر را

به هرجا مخاطب ادا فهم نیست

برین ساز بشکن بم وزیر را

به تهدید ازین همدمان امن خواه

تسلسل وبال است تقریر را

اگر مرجع زندگی خاک نیست

کلک زن خناق‌گلوگیر را

زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ست

خمیدن‌کجا می‌برد پیر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در زندگی، آزادی و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر از تأثیرات عواطف و احساساتی چون آتش (آه) که در دل دارد، سخن می‌گوید و بر این باور است که این تیر (احساسات) از عواطف عمیق و عجیبی پر شده است. او به تصاویری که در ذهن و زندگی‌اش نقش بسته اشاره می‌کند و در عین حال از وضعیت زندگی در دشت و بی‌حالی صیاد سخن می‌گوید. همچنین، شاعر به سختی‌های نفس و نیاز به تسکین اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که آزادی‌اش تحت تأثیر وهم و خیال محصور شده است. او به دوگانگی زندگی و تقدیر، و همچنین به عدم و خواب، تأکید کرده و نشان می‌دهد که زندگی وقف وصال و زنجیرهایی است که انسان را در بند نگه می‌دارد. در نهایت، این شاعر به جستجوی حقیقت و زیبایی در زندگی، حتی در میانسالی، پرداخته و بر لزوم بیداری از خواب‌های خیالین تأکید می‌کند.