نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

همت ‌از هر دو جهان ‌جست ‌و ز دل در نگذشت

موج بگذشت ز دریا و ز گوهر نگذشت

آمد و رفت نفس‌،‌گرد پی یکتایی‌ست

کس درین قافله از خویش مکرر نگذشت

شمع بر سر همه جا دامن خاکستر داشت

سعی پرواز ضعیفان ز ته پر نگذشت

ختم‌گردید به بیمار وفا شرط ادب

ما گذشتیم ولی ناله ز بستر نگذشت

هرزه‌دو بود طلب‌، قامت پیری ناگاه

حلقه‌ گردید که می‌باید ازین در نگذشت

پستی طالع شمعم‌که به صحرای جنون

آب آیینه پلی داشت سکندر نگذشت

حرص مشکل که ره فهم قناعت سپرد

آب آیینه پلی داشت سکندر نگذشت

روش معدلت از گردش پرگار آموز

که خطش‌ گر همه‌ کج رفت ز محور نگذشت

طاقت غرهٔ انجام وفا ممکن نیست

ناتوانی‌ست که از پهلوی لاغر نگذشت

شرر کاغذ آتش ‌زده‌ام سوخت جگر

آه از آن فرصت عبرت‌ که به لنگر نگذشت

بر خط جبههٔ ماکیست نگرید بیدل

زین رقم‌کلک قضا بی‌مژه ی تر نگذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از شاعر معروف است که به مسائلی چون کوشش و تلاش، ناتوانی انسان و گذر زمان اشاره دارد. شاعر از همت آدمی در جست‌وجوی معنایی در زندگی صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند از قافله زندگی خود تجاوز کند. او به ضعف انسان‌ها و محدودیت‌هایشان در دستیابی به آرزوها و خواسته‌ها می‌پردازد و بر این نکته تأکید می‌کند که فرصت‌ها و لحظات ارزشمند زندگی سریعاً از بین می‌روند و انسان باید از آن‌ها بهره‌برداری کند. در نهایت، شاعر با نگاهی فلسفی به قضا و قدر و نقش آن در زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تلاش و کوشش انسانی ممکن است به سرانجام نرسد، اما یادآوری درس‌های زندگی هرگز نباید فراموش شود.