غزل شمارهٔ ۸۴۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
چشمیستکه باید به در آرد به سرانگشت
چون نی زتنگ مایگی درد به تنگیم
تا چند نفس ناله شمارد به سرانگشت
شادمکه به زحمتکدهٔ عالم تدبیر
بیناخنیام عقده ندارد به سرانگشت
مشق خط بیپا و سرمسبحه شماریست
کاش آبلهای نقطه گذارد به سرانگشت
در طبع جهان حرکت بیخواست خراشید
آن کیست که اندیشه گمارد به سرانگشت
از حاصلگل چیدن این باغ ندیدیم
جز ناخن فرسودهکه دارد به سرانگشت
عمریستکه دررنگ چمن شور شکستیست
کو غنچهکهگلگوش شمارد به سرانگشت
از معنی زنهار من آگاه نگشتی
تا چند چو شمع آینهکارد به سرانگشت
تقلید محال است برد لذت تحقیق
نعمت چو زبان بر نگوارد به سرانگشت
ای بیکسی این بادیهٔ یأس ندارد
خاری که سر آبله خارد به سرانگشت
بیدل ز جهان محو شد آثار مروت
امروز به جز موکهگذارد به سرانگشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخ شاعر میپردازد. او از درد و رنجی که بیمحبوبی به او تحمیل کرده سخن میگوید و اینکه وجودش در عالم بیمعنا شده است. شاعر به تصویرسازی از ناتوانی و بیثمری زندگیاش میپردازد و میگوید که در این مسیر هیچ نتیجهای جز شکست و فرسایش نیافته است. او اشاره دارد که زندگیاش همچون سبحهای بیپایان و بیپایه است و آرزو میکند که ای کاش تغییراتی در اوضاع پیش بیاید. در نهایت، شاعر به یأس و ناامیدی خود اعتراف میکند و از فقدان زیبایی و محبت در زندگیاش مینالد.