غزل شمارهٔ ۸۵۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفت
داشتم نامی در این یاران فراموشی گرفت
پردهٔ ناموس هستی بود آغوش کفن
از نفس آیینه تنگ آمد نمدپوشی گرفت
دوستان را ما و تو افکند دور از یکدگر
این غبار آخر سر راه به همجوشی گرفت
گر به این آهنگ جوشد نغمهٔ ساز وفاق
صور خواهد چون طنین پشه سرگوشی گرفت
الفت دلها فشار توأم بادام داشت
عبرت اینجا باج تنگی از هماغوشی گرفت
برنگشت از دشت استغنا غبار رفتهام
از که پرسم دامن نازی که بیهوشی گرفت
شکر کن بیدل که در توفان نیرنگ شعور
عالمی شد غرق و دست ما قدحنوشی گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرتها و ناامیدیها در روابط انسانی و دوستانه اشاره دارد. شاعر از خاموشی و فراموشی سخن میگوید و به پردهای که روابط را مخفی میکند اشاره میکند. او بیان میکند که دوستان از یکدیگر دور افتادهاند و این فاصله باعث ایجاد غبار و تنهایی شده است. همچنین احساس میشود که رابطهها به دلیل نیرنگ و فریب در جامعه دچار اختلال شده و در نهایت به نقشی که در زندگی دارد، اشاره میکند که چگونه سرنوشت و شرایط زندگی او را به سمت ناهنجاری کشانده است. در پایان، شاعر با نگاهی به امید و بیداری از توفان مشکلات، از نیکبختی و آگاهی صحبت میکند.