غزل شمارهٔ ۸۵۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ز آتش رخسار که ساغر گرفت
خانهٔ آیینه چو من درگرفت
کو پر و بالیکه به آنکو رسد
نامه گرفتم که کبوتر گرفت
عشق، وفا میطلبد، چاره چیست
بار دل از دل نتوان برگرفت
نی چقدر رغبت طفلانه داشت
بال و پر ناله به شکر گرفت
ناله نخیزد ز نی بورپا
طاقت ما پهلوی لاغر گرفت
بحربه توفان رضا میتپید
کشتی ما هم کم لنگر گرفت
چاره به خورشید قیامت کشید
دامن ما خشک شدن، تر گرفت
ما همه زین باغ برون رفتهایم
رنگ که پرواز ته پر گرفت
بیدل از اعجاز ضعیفی مپرس
لغزش من خامه به مسطر گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف انسانی، عشق و مشکلات ناشی از آن میپردازد. شاعر از زیبایی و سوز و گداز عشق صحبت میکند و آن را به آتش و نی تشبیه میکند. او درباره قدرت عشق و وفا میگوید که چارهساز است، اما همزمان به ناتوانی و مشکلاتی که از دل برمیخیزند نیز اشاره میکند. نالهها و حسهای زیبا در این شعر به تصویر کشیده شده و در نهایت شاعر از ضعف و لغزشهای خود سخن میگوید، که نشان از انسانی دارد که در جستجوی معنا و شفقت است.