نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل ماند بی‌حس و غمت افشانده بال رفت

این ناوک وفا همه جا پوست‌مال رفت

خلقی ازین بساط به وهم ‌گذشتگی

بی‌نقش پا چو قافلهٔ ماه و سال رفت

زین دشت‌ گرد ناقهٔ دیگر نشد بلند

هرمحملی‌که رفت به دوش خیال رفت

زردوستان تهیهٔ راه عدم کنید

قارون به زیر خاک پی جمع مال رفت

ناایمنی نبرد زگوهر حصار موج

سرها به زانوی عدم از زیر بال رفت

گر شرم داری از هوس جاه شرم دار

تا قطره شد گهر عرق انفعال رفت

بی‌دستگاهی‌، آفت آثار مرد نیست

نارفتنی است خط اگر از خامه نال رفت

موج‌گهر، چه واکشد از معنی محیط

حرفی که داشتم به زبانهای لال رفت

اشکم به دیده محمل‌انداز برق داشت

گفتم نگاهی آب دهم بر شکال رفت

تصویر تیره‌بختی من می‌کشید عشق

از هند تا فرنگ‌، قلم بر زگال رفت

ای چینی اینقدر به طنین موی سر مکن

فغفور در اعادهٔ ساز سفال رفت

بیدل دلیل مقصد عزت تواضع است

زبن جاده ماه نو به جهان‌کمال رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حس تنهایی و غم خود سخن می‌گوید و به گذر زمان و بی‌خیالی مردم اشاره می‌کند. او تصویر می‌کند که زندگی و دنیا به سرعت در حال گذر است و هیچ چیز دائمی نیست. انسان‌ها در پی مال و جاه می‌دوند، اما در نهایت همه چیز به عدم ختم می‌شود. شاعر به ناکامی‌های خود و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و خواسته‌های بیهوده و آرزوهای او به نظاره نشسته است. همچنین، او به ضرورت تواضع و کمال در زندگی تأکید دارد و نسبت به دنیا و زرق و برق آن بی‌اعتناست.