نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت

زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت

درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است

از ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت

نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرع

تا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت

از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاق

چون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت

بر شعله‌ها ز پردهٔ خاکستر است ننگ

کاوارگی سری‌ست‌که در زیر پر نرفت

از هیچ جاده منزل عشق آشکار نیست

فرسود سنگ وپی به سراغ شررنرفت

درکوچهٔ سلامت دل‌، پا شمرده نه

زین راه بی‌ادب نفس شیشه‌گر نرفت

آنجاکه نامهٔ رم فرصت نوشته‌اند

ما رفته‌ایم قاصد دیگر اگر نرفت

گرمحرمی‌، به ضبط نفس‌کوش‌کز ادب

حرف به حق رسیده زلب پیشترنرفت

زین خاکدان که دامن دلها گرفته است

خلقی زخویش رفت و به جای دگرنرفت

بر حرص‌، پشت پا زدم اما چه فایده

گردی فشانده‌ام که ز دامان تر نرفت

بیدل ز دل غبار علایق نمی‌رود

سر سوده شد چو صندل واین دردسر نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس ناامیدی و سختی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از وضعیت خود ابراز نارضایتی می‌کند و اشاره می‌کند که تلاش‌ها و امیدها به ثمر نرسیده‌اند. او با تشبیهات مختلف به تنگناهای زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه تلاش کرده، اما به نتیجه مطلوبی نرسیده است. در نهایت، شاعر به عدم توانایی برای رهایی از وابستگی‌ها و علایق اشاره دارد و می‌گوید که با وجود تلاش‌ها، همچنان در بند آنها باقی مانده است.