نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را

می‌کندچون موج‌گوهر بی‌زبان شمشیر را

سرکشی وقف تواضع‌کن‌که برگردون هلال

می‌کندگاهی سپرگاهی‌کمان شمشیر را

تا به خود جنبی سپر افکندهٔ خاکی و بس

گو بیاویزد غرور از آسمان شمشیر را

بسمل آهنگان‌، تسلیمت مهیا کرده‌اند

جبههٔ شوقی‌که داند آستان شمشیر را

حسن تا سر داد ابرو را به قتل عاشقان

قبضه شدانگشت حیرت در دهان شمشیر را

گشت از خواب‌گر‌ان چشمت به خون ما دلیر

می‌کند بیباکتر سنگ فسان شمشیر را

زایل از زینت نگردد جوهر مردانگی

قبضهٔ زر از برش مانع مدان شمشیر را

بر شجاعت پیشه ننگ است از تهور دم مزن

حرف جوهر برنیاید از زبان شمشیر را

بسمل موج می‌ام زخمم همان خمیازه است

در لب ساغرکن ای قاتل نهان شمشیر را

نوبهار عشرتم بیدل‌که با این لاغری

خون صیدم‌کرد شاخ ارغوان شمشیر را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ارتباط میان شمشیر و ویژگی‌های انسانی مانند شجاعت، تسلیم و عشق می‌پردازد. شاعر با استعاره‌هایی از جنگ و نبرد، نشان می‌دهد که چگونه شمشیر نماد قدرت و افتخار است و فرد باید در برابر چالش‌ها تسلیم نشود. او به زیبایی احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد و به رابطه میان شهادت و عشق اشاره می‌کند. شاعر همچنین به انتقاد از تهور و ناپختگی می‌پردازد و بر لزوم حفظ شجاعت واقعی تأکید می‌کند. شعر در نهایت به ارزش‌های مردانگی و زیبایی‌های نهفته در عشق اشاره می‌کند.