غزل شمارهٔ ۸۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هستی بهتپش رفت واثرنیست نفس را
فریادکزین قافله بردند جرس را
دل مایل تحقیق نگردید وگرنه
ازکسب یقین عشق توانکرد هوس را
هر دل نبرد چاشنی داغ محبت
این آتش بیرنگ نسوزد همهکس را
رفع هوس زندگیام باد فناکرد
اندیشهٔ خاک آب زد این آتش خس را
آزادی ما سخت پرافشان هوا بود
دل عقده شد وآبله پاگرد نفس را
تا رمزگرفتاری ما فاش نگردد
چون صبح به پرواز نهفتیم قفس را
بیدل نشوی بیخبر از سیرگریبان
اینجاستکه عنقا ته بال است مگس را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پیچیدگیهای عشق و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از تپش هستی و تأثیرات آن بر نفس صحبت میکند و میگوید که اگر دل انسان مایل به تحقیق باشد، میتواند عشق را درک کند. او به داغ محبت و چالشهای آن اشاره میکند و بیان میکند که بدون عشق، آتش درون وجود نخواهد داشت. در نهایت، شاعر به آزادی و مسائلی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که باید رازهای زندگی را کشف کنیم تا از قفس خود رهایی یابیم. او همچنین تأکید دارد که در سیر زندگی، از بیخبری برحذر باشیم، زیرا در اینجا موقعیتها و فرصتهای مهمی وجود دارد.