غزل شمارهٔ ۸۶۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت
بر مزار ما دو روزی هایهایی کرد و رفت
عجز طاقت بیگذشتن نیست زین بحر سراب
سایه بر خاک از جبین مالی شنایی کرد و رفت
در خروش بیدماغان جنون تکرار نیست
دل سپندی بود در محفل صدایی کرد و رفت
دوستان از خود به سعی نیستی برخاستتد
گرد ما هم خواهد ایجاد عصایی کرد و رفت
عیب هستی نیست چندان چارهٔ پوشیدنش
چشم اگر بندی توان بند قبایی کرد و رفت
کس گرفتار تعلقهای وهم و ظن مباد
مرگ مژگان بند تعلیم حیایی کرد و رفت
شخص هستی جز جنون شوخچشمیها نداشت
هر چه رفت از چشم ما بر دل بلایی کرد و رفت
بادپیمایی چو شمع اینجا اقامت میکند
بر هوا سرها سراغ زبر پایی کرد و رفت
عمر از کم مایگیهای نفس، با کس نساخت
میزبانشد منفعل مهمان دعاییکرد و رفت
خجلت ناپایداری مزد سعی زندگیست
گر همه آمد صواب اینجا خطایی کرد و رفت
در حریم عشق غیر از سجده کس را بار نیست
باید اکنون یک نماز بیقضاییکرد و رفت
خلق را ذوق عدم زین انجمن ناکام برد
فرصت ما نیز خواهد عزم جایی کرد و رفت
تا قیامت ساغر خمیازه میباید کشید
ساقی این بزم بیصهبا حیایی کرد و رفت
داغ نیرنگم که امشب کاغذ آتش زده
بر حریفان خندهٔ دنداننمایی کرد و رفت
بیدل از غفلت به تعمیر شکست دل مکوش
در ازل دیوانهای طرح بنایی کرد و رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تأملاتی در مورد گذر زمان و حال انسانی میپردازد. گوینده حسرت و ناپایداری زندگی را توصیف میکند و یادآور میشود که زندگی چون نسیمی گذرا و فانی است. او به عجز و ناتوانی انسانها در مقابل زمان اشاره میکند و به نحوی به بیمعنایی ارتباطات و تعلقات دنیوی پی میبرد. در این فرآیند، عشق و وجود الهی را مهمترین مسائل میداند و به نفی تعهدات دنیوی و اصرار بر مذهبی پسندیده و پایدار میپردازد. نهایتاً، گوینده تأکید میکند که واقعیتهای زندگی، همچون مرگ و غفلت، به نوعی انسان را به تفکر سوق میدهد و از چنگال جنون و فریب رهایی میبخشد.